A nostalgic  

 
   
 
                   

Saturday, June 25, 2005

سیاست یعنی گه ......حالم رو بد میکنه.....بذار بیام بغلت.....برام لالایی بخون.....

14 Comments:

  • At Sat Jun 25, 08:57:00 PM 2005, Anonymous Anonymous said…

    tabrik migam. ine darke sadetarin masaele malekat. kare khoobi kardi ray dadi. kheili aali va manteghi va strategic bood. 25 milion sherkat kardan. ba aksariate ara, nandertal pirooz shod. tabrik migam be melate shahidparvar, va shoma ke fekr miknid hame chizo midoonid. ba hemayate kamel az the next president! moafagh bashi nana jan.
    aras
    ps: dar morede chizi ke dar mahdoodeye takhasose maha nist yad begir fosh nadi.

     

  • At Sun Jun 26, 09:44:00 AM 2005, Anonymous Nostalgic said…

    نگاهی ، يک جهان فرياد ، نفرين ، خشم

    قلب آسمان را سخت می کاويد،

    می کاويد ، می کاويد .

    زمين لرزيده بود اما

    نگاهی از شرنگ درد مالامال

    به دنبال کسی در آسمان ، انگار می گرديد ،

    می گرديد ، می گرديد .

    زمين لرزيده بود اما ،

    نگاهی آتشين ، چون خنجری خونبار ،

    چيزی از خدا انگار ،

    می پرسيد ، می پرسيد ، می پرسيد...

    .
    .
    .
    زمين ، آن شب ، چه بدهنگام و بی آرام ، می لرزيد ،

    می لرزيد ، می لرزيد...

    زمين ، آن تکيه گاه ،

    آن جان پناه ،

    آن کوه ، آن نستوه ،

    از بنياد می لرزيد ، می لرزيد .... می لرزيد !

    .
    .
    .
    صدای مهربان لای لايت کو ؟

    لبت کو ؟ بوسه ات کو ؟ گونه هايت کو؟

    نوازش های با جان آشنايت کو؟

    بيا ، نور نگاهت را چراغ شامگاهم کن !

    بيا آن دست های گرم را پشت و پناهم کن !

    بيا

    در اين سياهی ها ،

    نگاهم کن ! نگاهم کن !...

     

  • At Sun Jun 26, 10:11:00 AM 2005, Anonymous Anonymous said…

    anke mikhandad , hanooz khabare faaje'eye bozorg raa nashenide ast

     

  • At Sun Jun 26, 11:34:00 AM 2005, Anonymous ع شایدم روبرتو said…

    گفتم خوشت میاد:
    این داستان من است برای هر کس که دوست دارد بداند چگونه دیوانه شدم:
    در روزهای بسیار دور و پیش از آنکه بسیاری از خدایان متولد شوند،از خواب عمیقی برخاستم ودریافتم که همه نقاب هایم دزدیده شده است . آن هفت نقابی که خود بافته بودم و در هفت دوره زندگانی بر روی چهره زدم.
    لذا بی هیچ نقابی در خیابان های شلوغ شهر شروع به دویدن کردم و فریاد زدم :
    دزدها !دزدها!دزدهای لعنتی!
    مرد ها و زن ها به من خندیدند و برخی از آنان نیز به وحشت افتادند وبه سوی خانه هایشان گریختند.
    چون به میدان شهر رسیدم،ناگهان جوانی که بر بام یکی از خانه ها ایستاده بود فریاد بر آورد :
    ای مردم!این مرد دیوانه است!
    سرم را بالا بردم تا او را ببینم اما خورشید برای نخستین بار بر چهره ی بی نقابم بوسه زد و این برای نخستین بار بود که خورشید چهره ی بی نقاب مرا بوسید،پس جانم در در محبت خورشید ملتهب شد و دریافتم که دیگر نیازی به نقاب هایم ندارم و گویی در حالت بیهوشی فریاد برآوردم و گفتم :
    مبارک باد !مبارک باد آن دزدانی که نقاب هایم را دزدیده اند!
    این چنین بود که دیوانه شدم اما آزادی و نجات را در این دیوانگی با هم یافتم:
    آزادی در تنهایی و نجات از اینکه مردم از ذات من آگاهی یابند ،زیرا آنان که از ذات و درون ما آگاه شوند ، می کوشند تا ما را به بندگی کشند .اما نباید برای نجاتم بسیار مفتخر شوم زیرا دزد اگر بخواهد از دزدان دیگر امنیت یابد باید در زندان باشد!

     

  • At Sun Jun 26, 11:35:00 AM 2005, Anonymous روبرتو said…

    راستی از جبران خلیل جبران

     

  • At Mon Jun 27, 03:27:00 AM 2005, Blogger reza said…

    هنوز بوي سياست ميدم، نيا

     

  • At Mon Jun 27, 02:26:00 PM 2005, Anonymous ghoghno0s said…

    in0 payeam ...

     

  • At Tue Jun 28, 02:32:00 PM 2005, Anonymous gharibe said…

    اينگونه بغل بودن‌ها و لالايی خواندن‌ها همانيست که سياست مشق می‌کند

     

  • At Wed Jun 29, 05:11:00 AM 2005, Anonymous filsoof e neqaab daar said…

    man hich nazari nadaaram chon momkene rooy torsh koni.vali oon kesi ke comment gozaashte o to va mamlekat va.. ro be bi aqli motaham karde ro mishnaasam.midooni ki ye?saadeq navaabi(senior.persianblog)in aqaa ye nevisande ye por efaade ye ahmaq in qadr tavaanesh nadaare ke lahn e goftari ash ro avaz kone vase hamin zood khodesh ro low daad.

     

  • At Wed Jun 29, 10:04:00 AM 2005, Anonymous senior said…

    غریبه به من گفت که اینجا خبراهایی است و ظاهرا نوشته ای به من نسبت داده شده است.
    1)من صادق نوابی (senior.persianblog) هستم.
    2)نه پر افاده ام و نه احمق
    3) هیچ وقت(حداقل در 2 سال اخیر) به اسمی جز اسم خودم کامنت نگذاشته ام.یا با امضا senior یا sadeqو یا صادق کامنت می گذارم چون تا حالا پیش نیامده که چیزی بگویم و از گفتنش خجالت بکشم.
    4)این آقای "فیلسوف نقابدار" هم بهتر است نقابشان را بردارند تا مشخص شود که ایشان نه فیلسوف اند و نه مرجعی قابل اعتماد.
    5)نکته آخر اینکه وبلاگهایی که من مرتب به آنها سر می زنم از تعداد انگشتان یک دست بیشتر نیستند و این وبلاگ هم جزو آنها نیست: یعنی بیکار نیستم که با ول بگردم و با اسم جعلی کامنت بگذارم.

     

  • At Wed Jun 29, 06:02:00 PM 2005, Anonymous Nostalgic said…

    bezanid hamdigaro bokoshid!man bigonaham vali!!

     

  • At Wed Jun 29, 07:05:00 PM 2005, Anonymous Anonymous said…

    :D mano mige filsoofe neghabdar?! baba inkare! sharmandeye akhlaghiatet indafe! bande hich nesbati ba aye navabi ke farmoodi nadaram. nesfe bishtare kesai ke az ghadim mian inja mano mishnasan.
    aras
    ps: vali khodaish melate agheli darim! (:|
    ps2: mano nakosh nana, khastam az mardome rafe eteham konam. sorry 4 bothering...

     

  • At Thu Jun 30, 08:29:00 PM 2005, Anonymous ghoghno0s said…

    bad khah mad khah dari adres bede filteresh konim :D
    ..
    .

     

  • At Fri Jul 01, 01:21:00 PM 2005, Anonymous maziiiiiii said…

    babaaaaaaaaaaaaa........
    che khabaaaaare injaaaaaaaaaaaaa.....
    bara khodet karo kasebi ra endakhtiaaaaa nanaaaaaaaaaa
    ........

     

Post a Comment

 

<< Home