A nostalgic  

 
   
 
                   

Monday, February 20, 2006

تمام هفته لبخند میزنم و می گویم چه زندگی دل انگیزی!هیچ اندوهی را عددی حساب نمی کنم.دل تنگی ها را شب به شب در کیسه زباله میریزم.سر کلاس استادهای احمق کچل به علم و مشتقاتش لعنت نمیفرستم.گیرنده های درد را از کار میندازم. لبخند میزنم و می گویم چه زندگی دل انگیزی! آخر هفته اما دیگر رمقی برایم باقی نمی ماند.هرچه غم و اندوه و بطالت است مرا دربر میگیرد.من چه راحت تسلیم میشوم.انرژی جنگ مضحک راندارم .انگار که بخواهم تمام عمرم سیخ سیخ راه بروم و قوز نکنم.نمی شود که می شود؟




پ.ن :چه قدر آدم های مهربان زیاد شده اند و مرالحظه به لحظه پینگ میکنند.چرا فکر کردم فراموش شدم....

14 Comments:

Post a Comment

 

<< Home